منوچهر پای نردبان را گرفت . و حاجی آقا رفت روی نردبام .
گرچه عروسی پسر حاجی آقا بود آن روز .
ولی او هنوز مثل قدیم ها ، هر وقت بالای نردبام می رفت ، به یکی از خانه های ته کوچه خیره می ماند .
به خانه ای که مرضیه هنوز توی آن زندگی می کرد .
به خانه ی زنی خیره می ماند که هنوز دوستش داشت .
.
.
مرتیکه نگاشت : سیمای زنی در دوردست اثر سون آپ
برچسب:
نویسنده: کیان عباسی