- ایرج سی ساله ، بالای نردبونی . سر صبح می ری بالای نردبون .
دم غروب می ری بالای نردبون . ما هیچی . نمی گی همسایه ها
چی میگن؟ تو رو ارواح آقات بیا پایین .
(ایــــــرج یکبار دیگر به خانه ای ته کوچه نگاهی کرد . اشـــکش را
پاک کرد و خزید و آمد روبروی عزیز نشست .)
- نهار چی داریم عزیز؟
- خرم نکن . چشمات خیسه هنوز . باز هوای مرضیه کردی؟
بهت میگم دختره از این محل رفته . حرف نمی فهمی تو؟
- عزیز! نهار چی داریم؟
مرتیکه نگاشت : زن خانگی درست مثل مرضیه اثر سون آپ
برچسب:
نویسنده: کیان عباسی
تاريخ: چهارشنبه
17 شهريور
1395 ساعت: 3:08