عزیز خانم می گوید اگر كفـــش ها روی هم بیفتد برای صاحــــب خانه
میهمان می آید .
نگاه ِ دم در می کنم . به کفش های خودم و عزیز خیره می شوم .
هیچ کدام از کفش هایمان روی آن یکی نیفتاده است .
می دانم اینجوری نمی شود . اینجوری هیچ میهمانی خانه مان نمی آید .
می روم دم در . کفش هایم را می پوشم . و یکجوری سریع درشان
می آورم که ندید بگویی افتاده اند روی هم . پابرهنه می روم بیرون
چهارپایه ای از عزیز می گیرم . و می گیرم دم در می نشینم .
منتظرت می مانم .
مرتیکه نگاشت : کفش-خانه اثر سون آپ
برچسب:
نویسنده: کیان عباسی
تاريخ: چهارشنبه
17 شهريور
1395 ساعت: 3:08