خلیل می رود داخل آتش .
بیرون می آید . هیچ نسوخته .
زنان ، به شادی ، کل می کشند . مردها به وجد می آیند و برایش سرودها می خوانند .
او ولی هیچ نمی گوید . یکراست می رود خانه اش .
در خانه را باز می کند . هیچکس نیست .
نه توی حیاط . نه توی اندرونی و نه هیچ جای دیگر . هیچکس نیست .
توی جایش دراز می کشد و با خودش فکر می کند
هیچی بدتر از تنهایی نیست .
مرتیکه نگاشت : خانه ی خلیل اثر سون آپ
برچسب:
نویسنده: کیان عباسی
تاريخ: چهارشنبه
17 شهريور
1395 ساعت: 3:08