عموحسن یک دنده ای چاق کرد و افتاد به جان جاده .
به یک جایی که رسید و دید که دیگر شانه ی جاده عمیق شده ،
چشمهایش را بست و پدال گاز را تا انتها فشار داد .
وقتی جنازه ی عموحسن را ته دره پیدا کردند دیدند عکس زن عمو مرضیه کنار یک آقای دیگر ، هنوز مچاله است توی مشتش .
صورت زن عمو تووی عکس خاکی و خونی شده بود . صورت آن آقای دیگر توی عکس هم همینطور . صورت عموحسن هم وسط کادیلاک مدل 72اش خونی بود .
پدرم به من هیچوقت نگفت آن آقای توی عکس که بوده .
و یا اصلا عمو حسن چرا خودش را کشته است .
ولی مادرم می گوید عموحسن داشته دق می کرده و راحت شده که مرده و خودش را کشته است .
مرتیکه نگاشت : داستان عموحسن اثر سون آپ
برچسب:
نویسنده: کیان عباسی
تاريخ: دوشنبه
3 آبان
1395 ساعت: 22:54