خرید بک لینک
لیموترش پیژامه ی زرد و خال خالی پدرش را به پا کرد و رفت قاطی سیب زمینی ها دراز کشید .

دلش می خواست برود توی ماهی تابه . و سرخ شود .

دلش می خواست طور دیگری ، غیر از قاچ شدن ، مرگ را تجربه کند .

یکجوری که یک صدایی ازش لااقل دربیاید .

تا مارگارت ، آشپز آن خانه ، برای یکبار هم که شده نگاهش کند .

.

مرتیکه نگاشت : پیژامه ی زرد پدر اثر سون آپ

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 18:58

صفحه بندی